ای دوست مرا در حرمت محرم کن
قاسم نعمتیپسندیدن0
بازدید3.9K
ای دوست مرا در حرمت محرم کن رفتم از دست نگاهی به دل ماهم کن یا بیا جانب قبله بکشان پای مرا یا بر احوال دلم فکر کمی مرهم کن با نگاهی بده خاکستر عمرم بر باد این جگر سوخته ، رسوای همه عالم کن من زمین گیر شدم باز قدم پیش گذار التفاتی کن و این فاصلهها را کم کن گریه از اول خلقت شده ارثیهی ما فکر چشمان پر از اشک بنی آدم کن دیگر این نوکر تو گریه کن سابق نیست پای بر دیده نه و چشم مرا زمزم کن میرسد بوی تو امّا خبری نیست زتو یوسفا چاره این شام پر از ماتم کن کاش میشد که شبی خواب ترا میدیدم دوستم داری اگر، قلب مرا محکم کن دست و پا میزنم از دور نگاهی بکنی گوشه چشمی به من و ناله پر دردم کن نازداری تو و، ناز تو کشیدن سخت است رحمی آخر به من و کوچکی قلبم کن به علمدار قسم پای رکابت هستم شانهی گرم مرا تکیه گه پرچم کن همچنان ام بنین سوز و نوا دارم من هوس یک سحر کرببلا دارم من #قاسم_نعمتی