ای خوش قد و بالای بابا ماه لیلا
علیرضا خاکساریپسندیدن0
بازدید97
ای خوش قد و بالای بابا ماه لیلا چشم امید و روشنی راه لیلا از تو که مولودی منزه تر نباشد طفل عزیز و نوگل دلخواه لیلا با اولین لبخندهای دلنشین ات مهرت نشسته در دل آگاه لیلا وقتی که هستی در کنارش غم ندارد ای هم زبان و همدل و همراه لیلا در شهر با تو مادرت را می شناسند ای بانی عز و جلال و جاه لیلا بس که پیمبرگونه تو رفتار کردی باید بخوانیمت رسول الله لیلا از خاک پای تو تبرک جسته مادر باشد قدمگاهت زیارتگاه لیلا مداح تو ما نه، خداوند جلیل است دستان ما کوتاه و خرما بر نخیل است حس تغزل را نگاهت باب کرده از تو نوشتن، شعر ما را ناب کرده شب تا سحر را گرم توصیف تو هستیم هر شاعری را عشق تو بی خواب کرده شیرین زبانی های تو از روز اول قند دل آقای مان را آب کرده در رفت و آمدها به پای تو می افتند عطرت تمام شهر را بی تاب کرده روح اذانی و نگاه حاکم تو لحن "مؤذن زاده" را جذاب کرده گیرایی هر طاق ابرویت دوباره ابلیس را هم راهی محراب کرده صدها سعید و مسلم و عابس فدایت وقتی تو را حق سرور اصحاب کرده جدت علی با قلعه ی خیبر نکرده کاری که چشمت با دل ارباب کرده هم شاهزاده عین نور و نور عینی هم یاعلی ابن الحسن، ابن الحسینی با دوستان آرزومندی که داری مستیم از ذکر خداوندی که داری ماه سحرهای مدینه! پایدار است با سجده و سجاده پیوندی که داری تو در جلال و مرتبت خیلی بزرگی عالم فدای نام و پسوندی که داری عشقی که تو باشی همه با سر می آیند عاشق کش است آن طرز لبخندی که داری همراه با حاتم، سلیمان هم نشسته در جمع سائل های خرسندی که داری هم منتهی الحلمی علی هم کاشف الکرب مثل عموهای خردمندی که داری بوی امیرالمومنین از تو می آید با ذوالفقار و نقش سربندی که داری تو فتح خیبر میکنی و ورد لبهاست اعجاز بازوی تنومندی که داری دشمن توان جنگ رو در رو ندارد با ضربه های بی همانندی که داری خرج تو قطعاً می شود ای شیر میدان تکبیر خواهرهای دلبندی که داری تنها رجز خواندی و دشمن زهره ترکاند در حیرتم از لحن سوگندی که داری ( اَنا عَلِيُّ بنُ الحُسينُ بنُ عَلِيٍّ نَحنُ و بيتُ اللهِ اَولي بالنَّبِيِّ مِن شَبَثٍ و شَمَرٍ ذاكَ الدَّنِيّ اَضرِبُكُم بِالسَّيفِ حَتّي يَنثَني ضَربُ غُلامٍ هاشِميٍّ عَلَوِيٍّ و لا اَزالُ الـيومَ اَحـمي اَبي تااللهِ لا يَحكُمُ فينا اِبنُ الدَّعِيّ ) در معرکه همواره سر می ریزد آقا از هر سر انگشت هنرمندی که داری پیش تو اصلا قد علم کردن حرام است هرکس که بدخواه تو شد کارش تمام است در جان تو صورت و سیرت میدرخشد در دست هایت ابر رحمت میدرخشد آیینه ی پیغمبری خَلقاً و خُلقاً از چهره ات نور نبوت میدرخشد مانند خورشیدی فروزان بر سر تو عمامه ی سبز سیادت میدرخشد زیبایی و بخشندگی و حسن خلق ات در چشم دشمن بی نهایت میدرخشد از تو می آموزیم سبک زندگی را از هر کلام تو صداقت میدرخشد انگور تازه حاصل اعجاز باباست عشق به تو در این حکایت میدرخشد طوق غلامی تو و ایل و تبارت بر گردنم روز قیامت میدرخشد با ختم "عاشورا" به این نکته رسیدم نام تو در متن زیارت میدرخشد بانی شش گوشه شدی بیش از همه جا در کربلا پایین پایت میدرخشد در تک تک آموزه های مکتب تو امر اطاعت از ولایت میدرخشد کوری چشم "ابن منقذها" همیشه نام علی در بین عترت میدرخشد هر تکه های نامساوی تن تو در جامه ی سرخ شهادت میدرخشد از نیزه گفتم بی هوا؛ لیلا ببخشد امیدوارم حضرت زهرا ببخشد منبع:موسسه ادبیات آیینی بیپلاک