ای خدا مهدی بود از ما همی چشم انتظار
شاعران اهل بیت (ع)پسندیدن0
بازدید3.5K
ای خدا مهدی بود از ما همی چشم انتظار ما نهایم مرد، خود تو از چشم انتظاریش درآر انتظار وی بود از ما دعا بهر فرج ما کجا و مهدی و این خواسته این انتظار؟ او شب و روزش بود گریه الّا وقت ظهور لیک ما سرگرم خویشیم در همه لیل و نهار هرکسی وی را زیارت کرده از بهر فرج گشته مأمور امام تا یابد اورا دل قرار باشد این مأموریت تا که رساند این پیام شیعهٔ ما کن دعا بهر فرج با اضطرار شیعهٔ ما چشم میباشد به در تا با دعا آیدم اذن ظهوراز جانب پروردگار شیعه، مهدیتان بود دائم فقط یاد شما با دعا بهر فرج او را برون زین غصّه آر دشمن مهدی دین را خواهی ار سازی فنا زآستین جدا برون دست دعایت را بیار راستی ای شیعه آیا بهر مهدی هیچگاه گشته سوزی و شوی از بهر ایشان بیقرار مهدی از بهر تو باشد غرق گریه روز و شب تو چگونه نیستی یاد امام وآن حال زار اشک ریزد تا بیاید شیعه را سامان دهد از چه باید باشی غافل زان امام اشکبار زنده گردد گر حسین الان چه باشد کار وی میخورم سوگند بنماید دعا با اضطرار از برای مهدیش گیرد زحق اذن ظهور با دَم خود با دَم عباس و اصحاب کبار حق دهم گیری اگر یک دستیاش این توصیه این دعارا جدی از دل مینخوانی ای بِرار چون نباشد باورت مهدی ندارد روز و شب برده زو حال بشر خواب و خور آرام و قرار تو چه میدانی چه میداند کسی در روزگار پردهٔ غیبت چه آورده بر این زهرا تبار هی کنیم نفسو بسازیم بهر دل با دیو نفس هرچه بارد بر سر مهدی بلا، گوییم ببار گو چگونه سوزی از بهر فرج هم صاحبش رحم کن بر خود بر این سوز و فرج باور بیار گر بدانی در دعا بهر فرج باشد چه سود این دعا دارد ثواب بهر کبار و هم صغار یعنی سلمان باشی ومن چون ابوجهل این دعا میدهد ما را میان بندگان بس اعتبار باشیم ارآهن واز او بدتر چنان سرب سیاه زین دعا گردیم طلا بین بشر والا تبار کی نمایی غفلت از گریه، دعا بهر ظهور کی تواند بین تو بین دعاگردد جدار آن زمان بین دعا و توچهکس حائل شود ؟ دودمانش دود خواهی داد اجداد و تبار ماندهام در بهر اعجاب و تعجب غرق ، خلق از چه یادی ناورند از مهدی آن مرغ هَزار زانکه مرغ روح هر لحظه پرد بر شاخهای سوزد از بهر بشر کز مهدیت یادی بیار پیش هرکس میروی دستت کنی سویش دراز بهر آمالت نیفتد از چه سوی وی گذار عقل نه انصاف نداری رحم بنما بر خودت یادی از وی کن به محشر لازمت آید گدار راستی از خود خجالت نایدت ای بیتمیز در زمان قسمت نمایی یاد وی یک از هزار یاد از مهدی نمایی ترسی پابندش شوی گویدت چون آمدی از دوش من بردار بار کار مهدی کی بود ایجاد زحمت بهرخلق بلکه گوید روب با یاد من ازروحت غبار یادم ار افتی دعا بهر فرج بهر ظهور با دل بریان کنی گردی دو عالم کامکار گر تمام شیعه از دل بر ظهورآرند روی میشود مهدی به اذن حق براسب خود سوار شیعه را در دهر بنماید معزز محترم آرد از خصمش برون با سیصد و سیزده دمار سیصد و سیزده نفر چون قاضی وبهجت مثال مثل روح الله یا بحرالعلوم اصحاب غار میثم تمار باش اصحاب غار اصحاب کهف یا براین درکلب، چون من رخ بنه زار ونزار باخودم گویم چه خواهی از حیات وز زندگی تا کزو بهتر نباشد ساحت پروردگار ساحت مهدی بود هم ساحت پروردگار جامعه خوان تا شناسی این عزیز کردگار گر نمایی بهر مهدی کار و سوزی بر ظهور میشود سکه به عالم بهرتو بس کار و بار بر خودم گویم خجالت از شتر باید کشی بین چگونه شاد سازد ساربان با خواروبار خار خارست در بیابان باربرکوهان وی آمده با ساربانش اوکنار، باخاروبار ازشترکمترنباشم بهر مهدی و فرج یاروی گرکه نباشم دردلم افتد شرار اوزمن هرگزنخواهد باربردن، چون شتر اونخواهد من خورم مانند اشترتیغ وخار خواهد ازمن که کنم فکرظهورفکرفرج تا نباشم ازبهائم مثل احشام وحمار باشم انسانی فکور بردرگه رب شکور باشم اهل فکر تعالی نی همه نئشه خمار گرکه خواهم سیرِ عرشِ حق روم آدم شوم پیچم ابلیس و زدست نفس بنمایم فرار بهترازاین نیست سازم جسم وجانم آبیار این که سوزم بهر مهدی روح گردد خوشگوار گریه کن فعالشو بهرفرج بهرظهور دل بیا له کن بدینگونه توکام دل برآر کمترازیاران عیسی باشم ار بهرظهور بهرمهدی دست از کارش کشم ازترس دار گرنسوزی بهرمهدی ازدعا غفلت کنی چشم یاری ازخدا و حضرت مهدی مدار کی بوداین چشم آنگه،گشته مانند حدید وقت مردن ای مسلمان وقت نزع و احتضار