ای تیغ مرا لبالب از یارب کُن
حسن لطفیپسندیدن0
بازدید40
ای تیغ مرا لبالب از یارب کُن ای تیغ بیا و راحتم امشب کُن بشتاب و سرِ مرا شکاف اما باز رحمی به دلِ سوخته ی زینب کُن ▪️ ای تیغ زمان زمانهی نیرنگ است بشکاف سَرَم که سینهام خونرنگ است یک بار نشد که سیر رویَش بینم بشتاب دلم برایِ محسن تنگ است ▪️ ای تیغ پَرِ پر زدنش را بزنند آن مرغ که قیدِ ماندنش را بزنند ای تیغ ندیدی که چه حالی دارد مردی که به پیشِ او زنش را بزنند ▪️ امروز نه آن دَم علی از پا اُفتاد تا خانمِ من زیرِ قدمها اُفتاد یک شهر برای بُردنم رد می شد از رویِ دری که رویِ زهرا اُفتاد ▪️ ای وای ندیدی که چه دیدم آن روز او خورد زمین و من بُریدم آن روز از پهلویِ میخ کوبِ زهرا آن روز با دستِ خودم میخ کشیدم آن روز