ای تشت یاری ام بده دیگر بریده ام
سید پوریا هاشمیپسندیدن0
بازدید31
ای تشت یاری ام بده دیگر بریده ام این زهر را به قصد شفایم چشیده ام کم سن و سال بودم و پیری به من رسید مانند شمع قطره به قطره چکیده ام راضی به مردنم که نبینم مغیره را! من ناز مرگ را به دل و جان خریده ام عمری ز کوچه رد شدم و سوخت صورتم! کوچه نرفته ای که بدانی چه دیده ام نامحرمی به مادر من حرف تند زد جایی نگفته ام که چه حرفی شنیده ام! سنگین شدست گوش حسن مثل مادرم آزرده از صدای بلند کشیده ام! ناموس مرتضی به کمک احتیاج داشت فریاد زد حسن! کمکم کن خمیده ام! این تنگی نفس اثر زهر کینه نیست از کوچه تا به خانه فراوان دویده ام