ای بـاب مـراد خلق عالم
غلامرضا سازگار (میثم)پسندیدن0
بازدید300+
ای بـاب مـراد خلق عالم سر تا به قدم رسولاکرم هفتم ولـی خدای منـان! مهر تو روان دین و ایمان قرص قمرِ امام صادق نور بصرِ امام صادق گفتـار تو چون کلام قرآن در هـر نفست پیام قرآن صحـن تو تمـام آسمانها دوران امـامتت زمـانهـا چشم همـه بـر عنـایت تو سرمایـه ی مـا ولایـت تـو تو بـاب مـراد عالـم استی تـو کعبـه ی روح آدم استی تو دسـت عنـایت خـدایی از خلق جهان گرهگشایی ای روح، کبوتـر حــریمت عالم همه بر در حـریمت موسایی و عالم است طورت گردیده کلیم، غرق نورت دلهای شکسته کاظمینت خواندنـد امـام، عالمینت از دسـت تـو کار حیدر آید زانگشت تو فتح خیبر آید در حبسی و خلق، پایبستت سررشته ی آسمان به دستت معـراج تـو بود قعر زندان خلوتگـه ذات حی منان پیشانی خود نهاده بر خاک بگذاشته پا به فرق افلاک گردیـده نمـاز، سرفرازت آورده نـماز بـــر نمـازت زندان شده محفل وصالت آغوش خـدای ذوالجلالت زنجیـر، سلام بر تو میداد از دوست پیام بر تو میداد ای گل ز تو آبـرو گـرفته محبوبِ به حبس خو گرفته! زندان تو لطف کامل ماست اشک تو چراغ محفل ماست اینجا که فراق نیست در بین بر توست مقام قاب قوسین اینجا که تجلی خداییست تاریکی حبس، روشناییست افسوس که حرمتت شکستند بازوی تو را به حبس بستند در شأن تو شاخههای گل بود کی شأن تو حلقههای غل بود؟ زجرت به هـزار قهـر دادند در زیر شکنجه زهر دادند زندانــی عتــرت پیمبــر افسوس که لحظههای آخر دل شیفتـه ی مدینـهات بـود زنجیر به روی سینهات بود پیوستـه سـلام بینیـازت بر لحظه ی آخـرین نمـازت با آن همه دختـر و پسرها رفتی ز جهان غریب و تنها معصومه کجاست تا که آید زنجیـر ز گـردنت گشاید؟ با آن که به حبس میزدی پر تابوت تو گشته تختـه ی در مردم که جنازه ی تـو دیدند فریاد ز سـوز دل کشیدند تابوت تو را به شهر غربت بردنـد ولـی به اوج عزت بعد از ضرباتِ حلقـه ی غل تابوت تو گشت غرق در گل دیگـر نزدنـد تیــر کینت کی سنگ زدند بر جبینت؟ دیگر نبرید کس سرت را دیگـر نزدنــد دختـرت را تا از جگرش شراره خیزد «میثم» به غم تو اشک ریزد