ای برادر به فدای تو شود زینب تو
احمد آرونی (آرام دل)پسندیدن0
بازدید400+
ای برادر به فدای تو شود زینب تو که چنین خون جگر گشته روان از لب تو پاره پاره جگری نور دو چشمان ترم میدهی جان به برم آه چه آمد به سرم لب لعل گوهرت دامن خضراء شده است جگرت در دهنت آيت غرّا شده است به خدا آب حسن جان شده شرمنده تو که چنین آب شده قامت زیبنده تو عرش و فرش و فلک لوح و قلم خیل ملک همه از بهر حسن آمده یکجا به کمک اولین پور علی زینت دامان بتول به خدا عالم امکان زغمت گشته ملول نرود داغ تو هرگز ز دل، آرام دلم که چنین زنده پس از مرگ تو ماندم خجلم گریه کن ای شیعه با صوت حزن از برای قلب سوزان حسن جعدهی ملعونه از زهر جفا زد شرر بر جسم و جان مجتبی سودهی الماس را آن بیحیا ریخت در کام عزیز مصطفی پیش روی خواهرش با چشم تر نالهها بنمود از سوز جگر پارههای قلب خود با صد محن از دهان میریخت شاه ممتحن دید زینب را اشاره میکند با دو چشمانش نظاره میکند از غم جانسوز مولانا حسن شد زمین و آسمان بیت الحزن آه و واویلا که شد با شور و شین بیبرادر شاه مظلومان حسین در مدینه شورش و غوغا شده مو پریشان مادرش زهرا شده وا مصیبت از جفای مشرکین لرزه افتاده در ارکان زمین زادهی زهرا چو رفت از این سرا شد زمین و آسمان ماتم سرا زین مصیبت عرش حق لرزان شده دیدهی صاحب زمان گریان شده