ای اشک معطّر شده از پلک محرّم
رضا یزدانیپسندیدن0
بازدید1K
ای اشک معطّر شده از پلک محرّم
ای ریخته بر دامنم از چشمۀ زمزم
انداختهای بر جگرم سوز عطش را
جاری شده در سرخرگم خون محرّم
ای بارش بیوقفه که جانسوز بباری
سرچشمۀ تو؛ بغض رسولان مکرّم
***
پیراهن خورشید که در غارت باد است
برپا کنم از چادر شب، خیمۀ ماتم
در پنجۀ یغماست عقیق یمنش، آه
لرزید به جنّت تن پیغمبر خاتم
شش ماهۀ او کوچکیاش روح بزرگی است
این طفل عظیمی است که شد ذبح معظّم
با سرخترین حنجره بر نیزه غزل خواند
جایی که غزلوارۀ این نظم منظّم ...
شاعر ز غزلخوانی او قافیهات باخت
بگذار زمین دفتر و بگذار قلم را