ای از بَهار، باغ نگاهت بَهارتر
حاج علی انسانیپسندیدن0
بازدید700+
ای از بَهار، باغ نگاهت بَهارتر از فرش، عرش در قدمت خاکسارتر شبنم ز پاکی تو، به گلبرگها نوشت گل پیش روی توست ز هر خار، خوارتر باران کرَم نمود و ترنّمکنان سرود کز هرچه ابر، دست تو گوهر نثارتر شهر مدینه با فقرا جمله واقفاند آن شهر کس نداشت ز تو سفرهدارتر ایّوب دید صبر تو، بیصبر گشت و گفت چشم فلک ندیده ز تو بردبارتر نامت حَسن، و لیک به هر حُسن، اَحسَنی ناورده دست صُنع، ز تو شاهکارتر بودی لبالب از غم و درد نهان، و لیک آیینهای نبود ز تو بیغبارتر باشد یکی، قیام حسین و قعود تو گشتی پیاده تا که شود او سوارتر