ای آن که در عزای تو، چشم جهان گریست!
محمود شاهرخیپسندیدن0
بازدید1K
ای آن که در عزای تو، چشم جهان گریست!
وز درد جانگزای تو، هفت آسمان گریست
تنها نه آدمی ز غمت خون ز دیده رانْد
در ماتم تو عرش و زمین و زمان گریست
هر کاو حدیث داغ جگرسوز تو شنید
لرزان چو شمع با دل آتشفشان گریست
از محنت تو شور به جنّ و مَلَک فتاد
وز ماتم تو، دیدۀ پیر و جوان گریست
ماهی ز حسرتِ لب خشکت در آب سوخت
مرغ از حدیث درد تو، در آشیان گریست
«خیر النّسا» به چهره ز اندوه، لطمه زد
«خیر البشر» به ناله و آه و فغان گریست
زین داغ، مرتضی به بهشت برین گداخت
زین درد، مجتبی به ریاض جنان گریست
گرید چگونه ابر بهاری به باغ و راغ؟
زینب کنار کشتۀ تو، آن چنان گریست
آنسان کنار جسم تو بگْریست زار زار
کز سوز آن محبّ و معاند شد اشکبار