این چهل روز غریبانه بداحوال گذشت
رضا تاجیکپسندیدن0
بازدید54
این چهل روز غریبانه بداحوال گذشت به تمنای تو و گریه به تمثال گذشت این چهل روزِ پراز غصه و طاقت فرسا بر سر ملت ما قدر چهل سال گذشت نشکستیم، ولی جان تو سخت است فراق کوه هم پیشِ چنین صبر، سبکبال گذشت در دلِ تیرهٔ شب، نور تو فانوسی بود صبح از این پنجرهٔ روشنِ اقبال گذشت گرچه جسمت زِ میان رفت ولی آقاجان نامت از دفترِ این خاک به اجلال گذشت راهِ تو راهِ شرف بود و بمانَد تا هست یاد تو از دلِ این قوم به اقبال گذشت ای شهیدی که تو را با لب عطشان کشتند شمهای از غم تو از دل گودال گذشت وای از آن روز که بر جد شما در گودال ثانیه ثانیهی عمر به جنجال گذشت شمر بر سینهی جدت به جفا پا کوبید زلزله بود که از سینهی اطفال گذشت حرم آل عبا بعد ابالفضل و حسین آه از انگشترِ سوغاتی و خلخال گذشت ایمان کریمی