این عطر بهشت است که خیزد زِ کلامم
غلامرضا سازگار (میثم)پسندیدن0
بازدید800+
این عطر بهشت است که خیزد زِ کلامم این فیض مسیح است که ریزد زِ پیامم در هر نفسی اجر صلات است و صیامم با قَدَّمی ذکر سجود است و قیامم شد آتش دل آیهی، برداً و سلامم زد بوی خوش لالهی نرگس به مشامم بر گوش خلایق سخن نصر مبارک انوار جمال ولی عصر مبارک امشب به دلم شعلهی تاب و تب مهدی است روشن شب تنهائی ام از کوکب مهدی است من می شنوم ذکر خدا بر لب مهدی است افلاک پر از زمزمهی یا رب مهدی است از فرش الی عرش خدا مکتب مهدی است لبخند برآرید که امشب شب مهدی است چون صوت هَزاران که زطرف چمن آید از ارض و سما نغمهی یابن الحسن آید انوار خدا می دمد از خانهی نرجس زن های بهشتی شده پروانهی نرجس خورشید درخشد به سرشانهی نرجس یا ماه دمیده است به کاشانهی نرجس لبریز زِ کوثر شده پیمانهی نرجس فردوس کشد ناز زِ ریحانهی نرجس خیزید زِ جا عطر و گل و عود بیارید جان در قدم مهدی موعود بیارید موسی به زمین شیفتهی آتش طورش عیسی به فلک منتظر روز ظهورش یعقوب نگه یافته از پرتو نورش یوسف شده دلباختهی فیض حضورش داوود کند مدح سرائی به زبورش با خنده سلیمان شده هم صحبت مورش خوانند همه منتقم خون خدایش جان من و جان همه عالم به فدایش این راهبر و دادرس و دادگر ماست این مظهر حق، حجّت ثانی عشر ماست این ختم رسل را پسر است و پدر ماست این ماه شب قدر و چراغ سحر ماست این همقدم و خوندل و اشک بصر ماست این صاحب ما مهدی ما منتَظر ماست لبخند به لب قلزم اشکش به دو عین است ناخورده لبن در طلب خون حسین است دستی به زمین دست دگر سوی سمایش چشمش به پدر باز و توسّل به خدایش آوای خدا در نفس روح فزایش آیات نبی بر لب توحید سرایش افکند طنین از همه سو ذکر دعایش پاسخ به تمام شهدا بود صدایش این طرفه صدا قصّهی عهد ازلی بود یادآور فریاد حسین بن علی بود آن روز که از کعبه رخش جلوه گر آید وز بیت خداوند چو خورشید بر آید وز پرده رخ یوسف زهرا به در آید در سلک شبان حجت ثانی عشر آید چون ختم رسل بهر نجات بشر آید بینند همه منتظِران منتَظَر آید خوانند همه قصّهی هم عهدی او را عالم شنود بانگ انا المهدی او را عالم چو کف دست، به پیش نظر او گردون به دم تیغ حوادث سپر او ارواح رسل زیر لوای ظفر او افواج ملک بنده صفت خاک در او عمّامهی پیغمبر اکرم به سر او پیراهن سالار شهیدان به بر او از هر نفس اوست برای همه مفهوم هفتاد و دو فریاد زِ هفتاد و دو مظلوم آن روز که آن روی، خدا نور فشاند از تیرگی جهل، بشر را برهاند بیدادگران را به هلاکت برساند داد دل مظلوم زِ ظالم بستاند با تیغ خدا سینه ی شیطان بدراند در مسجد کوفه چو علی خطبه بخواند بس آیت ناگفته که نقل دهن اوست فریاد خروشان خموشان سخن اوست در دولت او ثبت شود دولت عترت با تیغ کجش راست شود قامت عترت بینند همه عالمیان رجعت عترت معلوم شود بر همگان عزّت عترت آرند فرو سر همه بر طاعت عترت بر بام جهان سایه زند رایت عترت آن روز محمّد بود و مکتب نابش منشور قوانین جهان است کتابش ای یوسف گم گشتهی کنعان محمّد ای آرزوی عترت و قرآن محمّد ای جان همه عالم و ای جان محمّد ای لالهی امید گلستان محمّد تا چند خزان حاکم بستان محمّد تا چند به زیر پای، فرمان محمّد کی میشود ای لالهی گم گشته به صحرا خیزد زِ لبت پاسخ یا مهدی زهرا بازآی که گیتی بزند سکّه به نامت بازآ که به حق جان دهی از فیض کلامت بازآی که باطل فتد از پا به قیامت بازآ که شهیدان همه گویند سلامت بازآ که خلایق بشناسند مقامت بازآ که جهان نظم بگیرد زِ نظامت بازآی که باز از همگان دل بربائی زنگ غم از آئینهی (میثم) بزدائی