نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

اینقد نیومدی شدم ناامید موهام شبیه دندونام شد سفید از شبی که گفتن تو رفتی سفر دیگه رقیت یه روز خوش ندید چی شد که با خودت منو نبردی تو این مسیر منو به کی سپردی به جز سرشکسته و پر از خون از این سفر چیا برام آوردی می بینی که غم جونمو آورده به لب نبودی میسوختم شبا تا صب توی تب نیومدی حالااومدی نیمه ی شب چه عجب خرابه که نمیشه جای مهمون میبینی اوضاع منو بابا جون فرش زیر پام شده گرد و خاک و سقف روی سرم شده آسمون بهم بگو چرا صدا نداری توهم مث رقیه پا نداری توروبه جز رونیزهها ندیدم مگه به جزرونیزه جانداری نیومدی حالاکه شدم پیراومدی حالاکه شدم پیروزمینگیر اومدی ولی خدارو شکر اگرم دیر اومدی اومدی اومدی و به غصههام می خندم حالا پیش بچهها سربلندم خسته ای و نخوابیدی چن شبه چشمای نیمه باز تو می بندم لالالالا بابای مهربونم لالالالا بخواب عزیزجونم درسته که یه ذره لکنت دارم بهم بگو هنوز شیرین زبونم می بینی که دور از توچی اومدبه سرم می دونی که چن روزه ازت بی خبرم دیگه بابایی خسته شدم زود ببرم ببرم شعر و ملودی: سعید پیغمبری ایتا: https://eitaa.com/tekyenokari انجمن ادبی تکیه نوکری
هنوز نظری ثبت نشده