اینجا تویی و گفتۀ پس لاجرم هنوز
رضا جعفریپسندیدن0
بازدید1K
اینجا تویی و گفتۀ پس لاجرم هنوز
پیوسته در همیشگی دیگرم هنوز
بی بالی خودم که یقین میشود برام
شک میکنم فرشتۀ آب آورم هنوز
مثل دو بال فاصله دارند این دو دست
من فکر باز کردن بال و پرم هنوز
پس دست و پا زدم که نگویید لاف زد
بی بال هم به خاطرتان پر میزنم هنوز
بسیار آمدند خدا خیرشان دهد
هرکس رسید رفت ولی مادرم هنوز
میآید و تمام مرا گریه میکند
پس بی دلیل نیست که خیسم، ترم هنوز
تو جملۀ سؤالی افتادهای کجا؟
من در پی جواب که میآورم هنوز
کوری چشم آهنی این عمودها
در این میانه یک سر و گردن سرم هنوز
من هیچ از خجالت تو در نیامدم
بعد از هزار سال ببین لاغرم هنوز
در زیر پای آب علف سبز میشود
آبی که هست زائر دور و برم هنوز
از ابتدای هر دهه نامم سر زبان
شکر خدا به روضۀ تو نوبرم هنوز...