اینان که غیر پستۀ خندان ندیدهاند
علی فردوسیپسندیدن0
بازدید1K
اینان که غیر پستۀ خندان ندیدهاند
بادام تلخ درد یتیمان ندیدهاند
یاقوت عشق را که نهان پشت خون توست
پیدا نکردهاند که پنهان ندیدهاند
صِفّینیان کوفه تباری که غیر نِی
رحلی برای خواندن قرآن ندیدهاند
گل کرده است خون تو در اشک محتشم
از این گلابها که به کاشان ندیدهاند
این گریهها تداوم باران رحمت است
هر چند این جماعت خندان ندیدهاند
از خشکی لبان تو معلوم میشود
دلها برای چیست که باران ندیدهاند
گفتند نیست از شب یلدا درازتر
پیداست اینکه شام غریبان ندیدهاند