اگر جمال عمل خواهی و مقام جمیل
جلالالدین همایی (سنا)پسندیدن0
بازدید1K
اگر جمال عمل خواهی و مقام جمیل
بیا به روضهی درگاه مسلم بن عقیل
سفیر مذهب حق، پیشتاز جانبازان
که در طریق رضای خدای گشت قتیل
هماره در حرم قدس او فرشته ز عرش
پیامآور تسبیح باشد و تهلیل
ز چاکران ره او یکی بُوَد میکال
ز خادمان در او یکی بُوَد جبریل
ز وصف مرتبتش دست لفظ کوتاه است
وگر به مدحش گویی هزار بحر طویل
به هر سلام که گویند زائران درش
رسد ز پاسخ حقْشان هزار اجر جزیل[1]
به دعوتی که ز اهل عراق آمده بود
امام کردش زی کوفه از مدینه، گسیل[قصیده]
که تا تمام شود حجّت خدای به خلق
به گمرهان طریقش رسول کرد و دلیل
شهید گشت در این راه و فخر داشت که کرد
درود حقّ و رضای امام را تحصیل
ورا به عزّ شهادت، مقام و منزلتی است
که نفس عاقله از درک کنه اوست علیل
گمان مبر که رسی با عصای کور آنجا
که پای واهمه لنگ است و چشم عقل، کلیل[3]
حقیقتی که شه کربلاست مجمل او
ز مسلم است و شهیدان دیگرش تفصیل
تبارک اللَّه از این بارگه! که بر در او
به حاجتند شهان چون گدای ابن سبیل
در این رواق مطهّر سزد که افروزند
ز مهر و ماه، چراغ؛ از ستارگان، قندیل
مسافران که بیابند فیض این درگاه
بَدَل به قصد اقامت کنند عزم رحیل
بسای جبهه بر این در که خسروان جهان
کنند فخر ز خاکش به سجده و تقبیل[رباعی و دوبیتی]
بسای جبهه بر این در که از غبار رهش
به حجلهگاه جنان حور عین کند تکحیل[5]
در این مقام کریم از خدایْ حاجت خواه
که حق مهمّ تو را میشود کفیل و وکیل
کسی که قصد خرابیّ این مشاهد کرد
همان ببیند کز کعبه دید صاحب فیل[6]
ز مکر دشمن، اندیشهای نباید داشت
که کید خصمان دارد خدای در تضلیل[7]
کسی که تفرقه انداخت در مسلمانان
جزای خویش ببیناد روز ویل[8] و عویل[9]
ز جاه مسلم، این بقعه فرّ و جاه گرفت
چنان که کعبه شرف یافت از مقام خلیل
فزود رونق این روضه از ضریح که ساخت
امام و سیّد ما محسن حکیم جلیل
زعیم شیعه که در دین و دانش و تقوی
به صدق در خور تعظیم باشد و تبجیل[10]
بزرگ حجّت اسلام، آیه اللّهی
که در زمانه نباشد ورا نظیر و عدیل[11]
به مدح او بسپردم از آن ره ایجاز
که در ستایش او خوش نداشتم تطویل
هماره ناصر او سرفراز باد و عزیز!
همیشه دشمن او خوار باد و پست و ذلیل!
به سال سیصد و هشتاد و نه ز بعد هزار
شد این ضریح نوآیین در اصفهان، تکمیل
حسین پرورش اصفهانیاش صانع
مباشر عملش سیّد سمیّ خلیل
«سنا» سرود مر این چامه را و از حق است
امید خیر کثیرش بدین متاع قلیل
[1]. بسیار، فراوان، بزرگ.
[قصیده]. فرستادن، روانه ساختن.
[3]. عاجز، درمانده، سست.
[رباعی و دوبیتی]. بوسه دادن.
[5]. سرمه کردن.
[6]. در پاورقی دیوان در ذیل این بیت چنین آمده است: ساختمان ضریح در وقتی اتّفاق افتاد که دولت عراق در دست حزب بعث افتاده و حرضت آقا سیّد محسن در تحت نظر قرار گرفته بود و هر روز مشاهد مشرّفه از طرف شرطههای بی بند و بار بعثی تهدید میشد. گروه کثیری را به دلخواه خود کشتند و اموال جمعی را مصادره کردند و جمعی را از سرزمین عراق آواره و سرگردان نمودند؛ بعد از آن که تمام دارایی ایشان را از منقول و غیر منقول ربودند و زن و فرزندشان را اسیر کردند.
[7]. به ضلالت نسبت دادن، گمراه دانستن.
[8]. وای! و آن کلمهی افسوس است.
[9]. صدا بلند کردن در گریه و زاری، شیون و زاری.
[10]. بزرگ داشتن ، احترام کردن.
[11]. مثل، مانند، همتا.