اکنون که با شادی دل ما همنشین است
سید هاشم وفاییپسندیدن0
بازدید50
اکنون که با شادی دل ما همنشین است روی زمین سرسبز چون خلد برین است از آسمان آواز قدسی آید و باز نغمات قدسی گویی از روح الامین است بس که تماشایی است گلزار ولایت چشم فلک سرگرم دیده تر زمین است پرسیدم از خورشید حیران که ای، گفت چشمان من محو امیرالمؤمنین است گفتم که این بوی بهشتی چیست وز کیست گفتا که این عطر گل ام البنین است گفتم بگو یک ذره از فضل و کمالش گفتا که او خورشید اخلاص و یقین است گفتم چه داری مژده بر اهل ولایت گفتا نوید من بر اهل عشق این است امشب نسیم عشق عطر یاس دارد با خـود خبــر از مقــدم عبــاس دارد گنجینهی عشق و وفا عباس آمد آئینهی صدق و صفا عباس آمد ای تشنگان عشق و آزادی بیائید سرچشمهی آب بقا عباس آمد بهر فداکاری به بزم حق پرستی پروانه ی شمع هدا عباس آمد چون ذره در حال و هوای او بمانید منظومهی خورشیدها عباس آمد گرمی چکد از گونهی گل شبنم شرم جان ادب ، روح حیا عباس آمد با غنچههای سرخ عاشورا بگوئید سقای دشت کربلا عباس آمد حاجت طلب کن از در باب الحوائج چون قبلهی حاجات ما عباس آمد با آن که غرق شور و شیدایی است دلها با آن که عطر عشق با عباس آمد امشب نسیم عشق عطر یاس دارد با خـود خبــر از مقــدم عبــاس دارد تا بر علی این مه جبین لبخند میزد براو امیرالمؤمنین لبخند میزد با خندهی نورانی شمس ولایت ازآسمان روح الامین لبخند میزد گه آسمان با قدسیان خندید،گاهی با غنچههای خود زمین لبخند میزد هرگه حسین از مقدم عباس خندید رضوان به فردوس برین لبخند میزد وقتی که زینب شاد شد گوئی که زهرا برچهره ی ام البنین لبخند می زد از شادی دُردانههای آفرینش در عرش خیرالمرسلین لبخند میزد پیغمبر رحمت تبسم کرد و آن گاه عیسی به چرخ چارمین لبخند میزد بلبل به گلزار محبت این خبر را میگفت و با گلهای دین لبخند میزد امشب نسیم عشق عطر یاس دارد با خـود خبــر از مقــدم عبــاس دارد عباس ایمانش چو کوهی استوار است میلاد او میلاد مردی و وقار است میلاد او روشن ترین صبح امید است میلاد او رنگین ترین روز بهار است میلاد او فصل شکوفایی گل هاست میلاد او رنگین ترین روز بهار است میلاد او در مصحف پر نور ایمان سرلوحهی ایثار و عشق و افتخار است میلاد او بهر تمام پاسداران سرمشق آزادی و شور و اقتدار است میلاد آن سرچشمهی اخلاص و تقوا فصل نزول رحمت پروردگار است میلاد آن آئینهی عشق و فضیلت پایان غم، آغاز شوری پایدار است در مقدم آن گلبن گلخانهی نور نقش لب چشم انتظاران این شعار است امشب نسیم عشق عطر یاس دارد با خـود خبــر از مقــدم عبــاس دارد مه بر رخ ایزد نمایش بوسه میزد خورشید بر خال لقایش بوسه میزد ماه بنی هاشم لقب بگرفت و خورشید بر روی پر نور و ضیایش بوسه میزد شرم و حیا از چهرهاش می ریخت چون اشک وقتی ادب بر خاک پایش بوسه میزد او مظهر عشق و فتوت بود و ایثار گرکه شجاعت بر سرایش بوسه می زد هر گه دعایش بر فلک می رفت گویی جبریل بر روح دعایش بوسه میزد گاهی علی در بین اشک شوق و ماتم بر چشمهای حق نمایش بوسه میزد اشک از نگاه حسرت ام البنین ریخت وقتی علی بر دستهایش بوسه میزد ای دل «وفایی» با نسیم آرزوها دانی چرا بر خاک پایش بوسه میزد امشب نسیم عشق عطر یاس دارد با خـود خبــر از مقــدم عبــاس دارد