اکبرا! مرگ تو دانى که چها با دل کرد؟
دانش گیلانیپسندیدن0
بازدید1K
اکبرا! مرگ تو دانى که چها با دل کرد؟
عمر کو؟ تا بتوان چون تو پسر حاصل کرد
خوش نهالى به بسى سعى به بار آوردم
چه کنم؟ داس جفا، سعى مرا باطل کرد
آه! کز تیشهى جور پسر سعد و زیاد
سروقد، اکبر من، جاى به زیر گِل کرد
جمع بُد خاطر لیلا به تو، اى جان پسر!
جَعد خونین تواَش، آه! پریشاندل کرد
خاک بر زندگى دهر، پس از مرگ تو باد!
چه توانَد به جهان از تو مرا غافل کرد؟
سهل شد کار تو، رفتى سوى حق، طوبى لَک!
لیک مرگ تو، پسر! کار مرا مشکل کرد
اکبرا! اصغر من، تشنهى تیر است، از آن
نتوانم به برِ کُشتهى تو، منزل کرد
پس به ناچار، سوى خیمه برم، جسم تو را
باید از لجّه برون شد، سفر ساحل کرد