انیسِ این شب تاریک چهارده سالم
حسن لطفیپسندیدن0
بازدید15
انیسِ این شب تاریک چهارده سالم شب است و گریه به حالم کند سیه چالم اگرچه رفته زِ دستم حسابِ این شب ها نرفته از نظرم خاطراتِ اطفالم اُمیدِ دیدنِ رویِ رضا ندارم حیف از این دو چشمِ نحیف و دو پلکِ بیحالم چنان فشرده مرا در میانِ خود زنجیر که حلقه حلقه فرو رفته در پَر و بالم دوباره کعبِ نِی امشب سری به من زد و رفت دوباره طعنه گرفته سراغِ احوالم به رویِ خاک مسیرِ کشیدنم پیداست شکسته میروم و هر دو پا به دنبالم رسیده سَندیِ شاهک، دوباره می خندد و من به خاطرِ مادر دوباره مینالم حیا نمیکند و بعدِ زخمِ سیلیِ او به یادِ داغِ مدینه به یادِ نُه سالم