امین وحیِ طبعِ شیوای من
غلامرضا سازگار (میثم)پسندیدن0
بازدید10
امین وحیِ طبعِ شیوای من معجزه کن بخوان به آوای من فضائل از کوثر زهرا بگو قصیده بر زینب کبری بگو دُرّ مدیحت به عقیق لب است بگو بگو ولادت زینب است در ملکوت عرش این زمزمه ست ولادت فاطمهی فاطمه ست جلوهی حسن ازلی آمده دختر زهرا و علی آمده خون خدا زهی به هم سنگرت آمده میلاد پیام آورت زینت اُمّ و زینت اب است این نایبة الامام، زینب است این بیان او شعله ی کار زار است زبان او تیغه ی ذوالفقار است آینهی بتول عذراست این حقیقت حضرت زهراست این مخزن اسرار خدا سینه اش تمام کربلا در آیینه اش زمزمه اش حکایت کربلاست فلسفهی روایت کربلاست ختم رسل بوسه زند بر لبش خوانده به فرمان خدا زینب اش طلعت او بین حسین و حسن جلوه ای از جلالت پنج تن دختر پاک علی مرتضاست خواهر دین مادر صبر و رضاست نایبهی چار امام همام دختر فاطمه علیکِ السّلام کشیده از خاک قدوم تو ناز کوفه و کربلا و شام و حجاز ای زازل گشته اسیر حسین ای به زنی آمده شیر حسین زندگی شهید مرهون تو «سفینة النجاة» ممنون تو مدال روی شانهی فاطمه زنده ترین نشانهی فاطمه اسوهی زنده ی روایات صبر به شأن تو تمام آیات صبر سینهی جان گشوده بر هر بلا زدامن فاطمه تا کربلا ای همه جا و همه دم با حسین نفس نفس، قدم قدم، با حسین بخوان بخوان بخوان به دوش حسین قصّهی کربلا به گوش حسین حسین را فروغ هر دو عینی تو نوری از حقیقتِ حسینی اگر چه هفتاد و دو داغ دیدی جان امام خویش را خریدی کمال با نطق تو کامل شده وحی به سینهی تو نازل شده به جمله جمله خطبه ات این نداست معلّم زینب کبری خداست حجّ تو ای سیّده ی عالمین هفت طواف است به دور حسین دعای تو سوز دل و حال بود نماز تو کنار گودال بود مروهی تو دایره ی کربلا صفای تو کنار طشت طلا کوثر کوثر ای بتول بتول فاطمهی فاطمه حَجِّت قبول جلالت جلالت ائمّه است زیارتت زیارت فاطمه است شکر به هر لحظهی روز و شبم که خاکبوس محمل زینبم مذهب من مکتب من زینب ست همیشه ورد لب من زینب ست به مادرت فاطمه جدّت نبی زینبی ام زینبی ام زینبی فاش بگویم به همه این سخن «میثمِ » دختر علی کیست من