امیر آسمونیا داره از راه میرسه
رضا تاجیکپسندیدن0
بازدید18
امیر آسمونیا داره از راه میرسه روی بال رنگین کمونا داره از راه میرسه دلبر، سرور، محشر، پارهی قلب پیمبر آقا،ی این، دلها، عزیز حضرت حیدر عالِم آل پاک پیغمبر داره پا میذاره به روی ابرا حیدر کرار دسته ای از گل داره میده دست حضرت زهرا ای والله اومده چه دلربایی به به به چه امیر با وفایی نمیدونی آسمونیا که چه نعمتی میدن دوباره به دست گداها غذا حضرتی میدن آقا، آقا، آقا، گدای خونه ات و دریاب مولا، مولا، مولا، منم کبوتر بی تاب پای سجاده خیره به گنبد تسبیح اشکامو رو دست می گیرم جوابش خوبه استخارم که یه روزی بین صحن تو بمیرم ممنونیم پا گذاشتی توی ایران آقاجان داری صدهزارتا سلمان تعریف بهشت تو صحن تو حرف گزافیه دور حرم قشنگ تو وای عجب طوافیه مست، مست، مستم، به پای تو بنشستم بنگر، آقا،ی من، خالیه کاسهی دستم به تو دل بستم تا ابد مستم نوکرت هستم من دیگه چی میخوام زیارتنامه میخونم امشب پایین پای تو می بندم احرام صحن تو عین مسجدالحرامه تو دستت برات کرببلامه منبع:موسسه ادبیات آیینی بیپلاک