امشب ز فرط زمزمه غوغاست در تنور
جواد محمدزمانیپسندیدن0
بازدید1K
امشب ز فرط زمزمه غوغاست در تنور
حال و هوای نافله پیداست در تنور
دیگر زمین مکبّر یاران صبح نیست
امشب نماز یار فراداست در تنور
هر ندبه عاشقانه به معراج میرود
انگار شور مسجدالاقصی است در تنور
خاکستر است و شعله و پروانهای که سوخت
امشب تمام عشق همین جاست در تنور
اینجا مدینه نیست ولی با هزار غم
دست دعای فاطمه بالاست در تنور
این زادۀ خلیل که جانش به باغ سوخت
غم را چگونه باز پذیراست در تنور؟
از اشکهای تب زده طوفان به پا شده است
ای نوح! این تلاطم دریاست در تنور
با داغ جاودانۀ تاریخ آشناست
باغ شقایقی که شکوفاست در تنور
این سَر که آفتاب سرافراز عالم است
روشنترین مفسّر فرداست در تنور
دیگر چرا ز واقعه باید خبر گرفت
وقتی که عمق حادثه پیداست در تنور