امشب زمین و آسمان دارد به لب این زمزمه
هستی محرابیپسندیدن0
بازدید35
امشب زمین و آسمان دارد به لب این زمزمه زینب علی، زینب حسن، زینب حسین و فاطمه در گوشِ زهرا جبرئیل آرام نجوا میکند این رازِ مکنونِ خدا این کوثرِ بیخاتمه حوا و مریم گلفشان در مقدمِ این عالمه این اخترِ برجِ حیا سر زد ز کانونِ ولی لبخندِ شادی بر لبِ زیبای زهرا و علی چشمانِ نازش را گشود اول به سمتِ کربلا از فرش تا عرش خدا شد با نگاهش منجلی سامان گرفت از عشقِ او جریانِ عشق و همدلی آغوشِ او تا وسعتِ زخمِ عمیقِ بیکران ارکانِ دین تدوین شده بر شانه ی این آسمان او که صبوری را به دوشِ خود امانت میکشید عشق از نهانش ریشه زد تا ماورای کهکشان داده به عشاقِ حسین این راه را زینب نشان خورشید و ماهِ آسمان بهرِ سلامش آمده هر خطبه از نطقِ علی شرحِ کلامش آمده تا آمده با خود نسیمِ کربلا آورده است هفتاد و دو بار این زمین تعظیمِ نامش آمده هم آدم و جنّ و مَلک عبد و غلامش آمده حک میشود نام حسین بر سینه ی شیدایی اش بوی تولاّ میدهد دستانِ آشورائیش در شامِ تارِ کوفیان صبحِ سعادت می دمد خون و شهادت میچکد از خطبهی غرائیش اِلّا جمیلا میشود آیینهی زهرائیش قبل از تولد زینبِ کرببلایی می شود در آتشِ عشقِ حسین یکسر فدایی میشود هی قطره قطره آب شد در بحرِ مَوّاجِ بلا آخر شهیدِ زنده ی راهِ ولایی می شود تعبیرِ نامش تا ابد گو نینوایی می شود