امشب دگر این دیدۀ من آب ندارد
محرّم خراسانیپسندیدن0
بازدید1K
امشب دگر این دیدۀ من آب ندارد
آرام و قرار این دل بیتاب ندارد
مرغ دل من در قفس سینۀ سوزان
چون مرغ شباهنگ دگر خواب ندارد
بس خون دل از دیده فشاندم که دو چشمم
چون چشمۀ خشکیده دگر آب ندارد
از بس دل عمّه ز غم هجر گرفته
دیگر دل او، چون دل من تاب ندارد
هر کس که مرا دید به ویرانه مکان است
گفتا: مگر این طفل حزین باب ندارد؟
دامان من از اشک بصر، مخزن دُرّ است
کس همچو من اینقدر دُر ناب ندارد
در انجمن غمزدگان[1]، «محرم» مدّاح
جز نالۀ جانسوز چو احباب ندارد
[1]. اشاره دارد به جلسات هفتگی شاعر با عنوان «انجمن غمزدگان حضرت رقیّه».