امروز را که مهمان آسمانم
مسعود اصلانیپسندیدن0
بازدید1K
امروز را که مهمان آسمانم
در انتظار لحظۀ سبز اذانم
حتی شده از شوق با بال شکسته
خود را به سمت آسمانها میکشانم
امشب که گرم دادن خیرات هستند
خوب است تا وقت سحر این جا بمانم
من تا گره را وا کنم از کارهایم
باید دعایی از صحیفه را بخوانم
سجادهها تبریک، آمد استجابت
تسبیحها، هو یا علی ورد زبانم
باید گدای حضرت سجاد باشم
طبق وظیفه نوکر این آستانم
آمد علی سوم این خانواده
بابا عقیقه کرده و خیرات داده
روح دعایت آبروی صد مسیحاست
از آبروی توست این که عشق زیباست
در چشمهایت موج میزد استجابت
آقا دخیل چشم هایت دست دریاست
در حالت سجده اگر چه روی خاکی
زیر پر و بالت همیشه عرش پیداست
پرواز را با دست بسته یاد دادی
رد قدمهایت میان آسمانهاست
تو شهربانو زادهای و سهم ایران
اصلاً حرم سازی تو بر عهدۀ ماست
وقتی اصالتاً تو از ایران مایی
با تو همیشه پرچم این خطه بالاست
ما از اهالی حسین آباد هستیم
فامیلهای حضرت سجاد هستیم