السلام ای مادر عشق و ادب
محمد خرّمفرپسندیدن0
بازدید2.2K
السلام ای مادر عشق و ادب
همسر شایستۀ شاه عرب
السلام ای نور ایمان و یقین
مادر عباس یا امّالبنین
السلام ای بانوی صدق و صفا
چلچراغ خانۀ شیر خدا
ای دعای فاطمه دنبال تو
چار کوکب کوکب اقبال تو
ای شده خاک بقیع غم خانهات
جان فدای تربت ویرانهات
دیدهگان تو پر از الماس بود
غصهات بیدستی عباس بود
عالمی بیتاب از تاب و تیت
نغمهی «لا تَدعُوَنّی» بر لبت
گفتهای با اهل یثرب این چنین
می نخوانیدم دگر امّالبنین
سینهام از داغها سرشار شد
چار فرزندم فدای یار شد
شادم از اینکه عزیزانم همه
شد فدایی عزیز فاطمه
این مصیبت میکشد آخر مرا
از قفا رأس حسینم شد جدا
من شنیدم پنجه بر مویش زدند
نیزهها بر پشت و پهلویش زدند
من شنیدم دست و پا میزد حسین
خواهرش زینب صدا میزد حسین
گر چه باغ لالهی من پرپر است
نالهام بهر غریب مادر است