الا یا ایها الساقی ... عطش در خیمه باریده
زهرا محمودیپسندیدن0
بازدید1K
الا یا ایها الساقی ... عطش در خیمه باریده
بیاور جامی از کوثر که شط از شرم خشکیده
زمین پس میدهد خون را ببین سرهای مجنون را
که روی دست نیزاران سرخورشید تابیده
تو سردمدار طوفانی، امانتدار بارانی
نه، از کج فهمی آب است اگر این را نفهمیده
که هفتاد و دو دریا را در آغوشت نمیبیند
و طغیان کرده از وقتی عطش را در تو فهمیده
فرات از شرم مینالد به خود همواره میبالد
که دستان سبکبار تو را یکبار بوسیده
غروب و چشم بد خواهان، نگاه ابریات غران
دعایت دود اسفندی که در هر خیمه پیچیده
پس از فصل عبور از تو، غزل میشد مرور از تو
خدا در قطعۀ نابی تو را عباس نامیده ...