اشکها میچکند بر گونه پاک کن چشمهایِ نمناکم
حسین ایمانیپسندیدن2
بازدید100+
اشکها میچکند بر گونه پاک کن چشمهایِ نمناکم غصّه دارم ولی سرِ پایم ماندهام پایِ مذهب و خاکم خَم شدم از غمِ تو امّا بر اَبرویم خَم نیامد آقاجان ماندهام مثلِ حاج قاسمها پایِ تو پایِ پرچمِ ایران دورِ از چشمِ دشمنِ ملعون اشکهایم اگر چه باران است چشم غُرّه وَ مُشتِ کرده گِره صفتم در صفِ خیابان است مردِ میدانِ جنگ با ضحّاک دشمنِ صهیونیستِ وحشیام زخم خوردم اگر چه بعد از تو مقتدر مثلِ شیرِ زخمیام سر و کارم اگر چه با اشک است روزگارم حماسه میسازد خاک و خون میخورد قسم ایران لحظهای خویش را نمیبازد حیدری میزنیم بر میدان فاتحِ خیبریم وَاللّهِه تا نفس هست منتقمهایِ خونِ این رهبریم وَاللّهِه مرگ بر دشمنی که نامرد است بیهوا ضربه میزند ناجور داغ تو سرد میشود هرگز زندهای تا به صبحِ نور و ظهور روزِ رجعت کنارِ یاری و باز هم میکنی علمداری با امامِ زمان گمانم که نیتِ دیدنِ حرم داری زائرِ کربلایِ اربابم ظاهراً قسمتت نبود حرم روضهات کربلایی است ولی پهلویت زخمی است صاحبْ عَلم اِی به قربانِ لحظههایی که شدی آرامشِ دلِ وطنم تا قیامت مریدتان هستم لکَ لبّیک یارِ بتشکنم از مریدانِ خطِّ خامنهای تا به روزِ وصالِ دلدارم خونِ من هم بریزد از پرچم این محال است دست بردارم