اشکهایش به مادرش رفته
وحید قاسمیپسندیدن0
بازدید80
اشکهایش به مادرش رفته سینهی پر شراره ای دارد نه! به یک طشت اکتفا نکنید! جگر پاره پاره ای دارد از علی هم شکسته تر شده است! علتش کینه ها، حسادت هاست غربت چشمهای مظلومش سند محکم خیانت هاست خواهرش را کسی خبر نکند ! مادرش خوب شد که اینجا نیست! لخته خونها سرِ لج افتادند هیچ طشتی حریف آنها نیست از غرور شکسته اش پیداست صبر هم صحبت دلِ آقاست نه! من از چشم سم نمی بینم کوچه ای شوم قاتل آقاست کوچه ای تنگ ،کوچه ای تاریک شده کابوس هر شبِ آقا برگه را پس بده... نزن نامرد... چیست این جمله بر لبِ آقا؟ از صدایِ شکستن بغضش چشم دیوارها سیاهی رفت مادرش راه خانهی خود را تا زمین خورد، اشتباهی رفت تا که باغش میان آتش سوخت میلههای قفس نصیبش شد کودکی نه! بگو خزانِ بهار پیری زود رس نصیبش شد نفسش بند آمده ای وای! به خدا نای روضه خوانی نیست باز هم شکر! گوشهی این طشت لااقل چوب خیزرانی نیست