از ماتم تو فاطمه جان گریه می کنم
یوسف رحیمیپسندیدن0
بازدید19
از ماتم تو فاطمه جان گریه می کنم بیصبر می شوم و چنان گریه می کنم یا اینکه در مصیبتت از دست می روم یا اینکه با تمام توان گریه می کنم زهرا به یاد غربت تو زار می زنم با قلب خسته و نگران گریه می کنم در التهاب نالة تو آب می شوم مانند شمع از دل و جان گریه می کنم در پشت در به رنگ گل لاله می شوی پهلو شکسته ! ناله زنان گریه می کنم با روضههای پهلو و بازو و چهره ات با روضة بلال و اذان گریه می کنم اصلاً ببین که با همة روضههای تو اندازة زمین و زمان گریه می کنم بانوی بی حرم به خدا من به یاد آن .... ....قبر بدون نام و نشان گریه می کنم آه ای خدیجه مادر غم ! نه فقط شما من هم به یاد مادرمان گریه می کنم