از شرار دل من چشم ترم میسوزد
سید هاشم وفاییپسندیدن0
بازدید1.2K
از شرار دل من چشم ترم میسوزد
دل من بیشتر از زخم سرم میسوزد
مثل نخلی که فتاده است کنار دریا
دل گرفته شرر و چشم ترم میسوزد
بر غریبی حسین و حسن و زینب خویش
همچنان شمع دل شعلهورم میسوزد
تا به رخسارۀ عباس نگاهم افتاد
دیدم از غصه وجود پسرم میسوزد
چون به زینب نگرم یاد کنم از زهرا
گوئیا فاطمه پیش نظرم میسوزد
اینقدر اشک نریزید عزیزان دلم
که من از آتش این غم جگرم میسوزد
قدری از بستر من فاصله گیرید همه
هر یتیمی که بود دور و برم میسوزد
بستهام بار سفر لیک خدا میداند
نگرم چون به شما بال و پرم میسوزد
ای« وفائی» به خدا تا ابدیت همه شب
همچنان ماه چراغ سحرم میسوزد