از ذهن حرم پاک شده خاطرۀ آب
احمد علویپسندیدن0
بازدید1K
از ذهن حرم پاک شده خاطرۀ آب
تعریف کند یک نفر از منظرۀ آب
درها همه بستهست به دریا و به ساحل
ساقی نفسی تازه کن از پنجرۀ آب
افتاده به یاد لب مانند کویرت
هر کس نظر انداخته بر گسترۀ آب
پروانهای از داغ تو افتاد در آتش
زنجیر زن شور تو شد زنجرۀ آب
لبهای تو بر جزر و مدش سایه فکنده است
از هیبت تو محو شده سیطرۀ آب
عطشانی تو زخم نمک خوردۀ دریاست
داغیست که آتش زده بر پیکرۀ آب
اصلاً تو که لب تشنۀ این آب نبودی
برگرد و ببین خشک شده حنجرۀ آب
قسمت شده امواج که غمناک تو باشند
در حسرت لبهای عطشناک تو باشند