از دود ظلم تیره رخ آفتاب شد
فتحعلی شاه قاجارپسندیدن0
بازدید1K
از دود ظلم تیره رخ آفتاب شد
بنیاد دین ز سیل حوادث خراب شد
از تندباد حادثه در خاک کربلا
از آتش جگر، دل آن شه کباب شد
از بیم این خطا که سر از چرخ سفله زد
عرش برین ز واهمه در اضطراب شد
ارکان کاینات تزلزل گرفت آه
کون و مکان ز حادثه پر انقلاب شد
آن زادۀ زنا، نه آن زادۀ زیاد
اندر حجاب آل نبی بیحجاب شد
در دشت ماتم اشک یتیمان چو بحر گشت
در بحر غم سرادق عصمت حباب شد
«خاقان» ز آب کوثرش آتش به دل فتاد
تا با خبر ز تشنگیاش بوتراب شد
شیر خدا کجاست که در دشت کربلا
از چنگ گرگ، یوسف خود کند رها