از دل شب زدهی مکه سحر میآید
مسعود اصلانیپسندیدن0
بازدید100+
از دل شب زدهی مکه سحر میآید عاقبت عمر شب شهر به سر میآید بال جبریل روی خاک زمین فرش شده دارد از عرش خداوند خبر میآید آسمان مات و زمین مات و زمان مبهوت است مادری در بغلش قرص قمر میآید حضرت آمنه لبخند روی لبهایش جای باباش چه خالیست پسر میآید او پسندیدهی حق است و دلیل خلقت پس به او نام محمد چقدر میآید رد شد از کوچهی معشوقهی ما باد صبا هر سحر بوی خدا بین گذر میآید آمده عرش زند بوسه به خاک گذرش سیزده نور دگر جلوه کند پشت سرش ***** امشب از مرتبه و نام و نشان باید گفت رونمای کسی از دادن جان باید گفت همه جا عطر سلام و صلواتش پیچید بر سر مأذنه ها باز اذان باید گفت از قدمهاش ببین کنگرهها میشکنند امشب از لحظهی تغییر زمان باید گفت با رسولان خدای ازلی از شأن مقتدای همه پیغامبران باید گفت خشک دریاچه و آتشکده خاموش شده امشب از معجزهی یک جریان باید گفت لرزه بر پیکرهی لات و هبل افتاده از به سر آمدن عمر خزان باید گفت همه مهمان کرامات خداوند شدند از کرم خانهی پیغامبران باید گفت لحظهی آمدنش معجزهها شکل گرفت بشری آمد و تندیس خدا شکل گرفت ***** آمدی تاکه زمین عرصهی محشر باشد حال دیروز دل غمزده بهتر باشد تو که هستی که خداوند تو هنگامهی وحی پیش تو خواست که جبریل کبوتر باشد تا ببینی رخ خود آیینهای لازم نیست پیش چشمان تو کافیست که حیدر باشد خطبه خوانی تو بر منبر عرش است دگر حاجتی نیست دگر بهر تو منبر باشد به بزرگیت رسولان خدا معترفند نیست در رتبه کسی با تو برابر باشد حق نوشته است که یک نیمه تو با حیدر دخترت فاطمه هم نیمهی دیگر باشد حق نوشته است که از بین مریدان رسول هر که شد شیعهی مولای نجف سر باشد شکرلله که همه هموطن سلمانیم مادر اسلام فقط پای علی میمانیم ***** ششمین حجت حق روی زمین پیدا شد برهوت دل من با قدمش دریا شد صادق آل پیمبر که به دنیا آمد آسمان در شعف از مژدهی اعطینا شد سر خورشید به خاک قدمش افتاده قصر گهوارهی او قلب همه دنیا شد برکتهای خدا را به زمین آورده خاک بیجان به دم فاطمیش احیا شد پای درسش زده زانو به خدا روح الامین گرههای همه با بردن نامش واشد نام او جعفر و شد کنیه اباعبدالله کنیهاش گفتم و دل زخمی عاشورا شد کنیهاش گفتم و دیدم سفر کرببلا به نسیم نفس حیدریش امضا شد شیعهی جعفریم سرخوش از این تقدیرم حضرتش امر کند جان بدهم میمیرم منبع : سایت بیپلاک