از داغ تو شد قران؛ یکباره دچار تب
مرضیه عاطفیپسندیدن0
بازدید14
از داغ تو شد قران؛ یکباره دچار تب محراب قدَش خم شد از واقعهٔ امشب شمشیر فرود آمد آنجا که نمی بایست بر ساحت علم حق، بر کالبد مکتب از «فزتُ و رَب» گفتی تا گفت که: «بسم ٱلله» با کینهٔ دیرینه، آن زاهدِ لامذهب... در عرش، تزلزل شد مسجد به تکان آمد از داغ سحرگاهی، افتاد به تاب و تب اشکش به زمین افتاد، از خاطرهٔ مادر تا پارچه ای پیچید دور سرِ تو زینب(س) شمشیرِ تو رفت از حال، تا زخم سرت را دید از صبر تو بیطاقت، شد ذکر لبش «یا رب» لعنت به همانها که دادند تو را آزار لعنت به معاویه! بر قاطبهٔ مرحب تاریخِ تو شد روضه، از بعدِ غدیر خم شد کرب و بلا و شام، مصداقِ همین مطلب!