از آسمان به جان تو وقتی خبر رسید
سعید یوسفنیاپسندیدن0
بازدید1K
از آسمان به جان تو وقتی خبر رسید
فریاد کرد کعبه که وقت سفر رسید
از خود سفر کنید که فصل یگانگی ست
اکنون بهار رفتن از آیینه سر رسید
وقت طواف کعبه غمی بر دلت نشست
برخاستی که وقت طوافی دگر رسید
ای یار! آن شراب مگر چند ساله بود؟
این می اگر رسید، به خون جگر رسید
از شرم بانگ العطشت آب شد فرات
آبی که سیل گشت و به کوه و کمر رسید
نور بهشت بود، نه کابوس سرنوشت
تیر سه شعبهای که به داد پسر رسید
آوازۀ نماز تو از نینوا گذشت
سعی صفا و مروهات آخر به سر رسید
ذی الحجۀ حلال تو ماه حرام شد
تا حج ناتمام تو حج تمام شد