آهی کشید و دور و برش را نگاه کرد
مرتضی حیدری آلکثیرپسندیدن0
بازدید1K
آهی کشید و دور و برش را نگاه کرد
بیاختیار، پشت سرش را نگاه کرد
مثل همیشه طرز نگاهش غریب بود
این التفات پر هیجانش عجیب بود
زینب گمان نکرد، که تنها بیاید و ...
کاری بزرگ او دو یلش بر نیاید و ...
شرمندۀ برادر تنهای خود شود
میخواست، قهرمان، به معنای خود شود
آهی کشید و دور و برش را نگاه کرد
اسبی کشید شیهه، پرش را نگاه کرد
زینب به وجد آمد و شک را کنار زد
بر کوهساری از هیجان رفت و جار زد
آنک ستارهگان من از راه میرسند
با جوششی طپنده و دلخواه میرسند
از راه میرسند که دنیای من شوند
تا هدیهای بزرگ به مولای من شوند
دیگر در اشکهام، پناهنده نیستم
پیش حسین و فاطمه شرمنده نیستم