آنَک سر امیر، به «دار الاماره» بود
محمدسعید میرزاییپسندیدن0
بازدید1K
آنَک سر امیر، به «دار الاماره» بود
طشت طلا، محلّ طواف ستاره بود
در گوشهای ز مجلس ظلمانی یزید
بهت غریب دختر بیگوشواره بود
او روزها به شوق بغل کردن پدر
پای پیاده همسفر خار و خاره بود
میگفت: تا به گمشدگان ره نشان دهد
یک کاروان، پیاده و بابا، سواره بود
وقتی که نی، لبان پدر را ز هم گشود
قرآن گشوده بود و پی استخاره بود
وقتی که دیدم آن سر و رگهای پاره را
دیگر کجا شکایتم از گوش پاره بود؟
در چشم آفتاب، ستاره غروب کرد
وقتی که شب گذشت، رقیّه ستاره بود
صبح آمد و صدای اذان، شام را گرفت
در مسجد دمشق، سری بر مناره بود
آن گاه برشدی به در مسجد دمشق
یعنی که برتر است ز منبر، امام عشق