آن نازنین که وصف جمالش خدا کند
سید رضا مویدپسندیدن0
بازدید5
آن نازنین که وصف جمالش خدا کند امشب خدا کند که نگاهى به ما کند آن دلنواز از دل و از جان عزیزتر باشد که درد جان و دل ما دوا کند آن بى نیاز از همه غیر خدا، خوش است ما را گره ز کار فرو بسته وا کند آن محو ذات خالق و بى اعتنا به خلق شاید به ما شکسته دلان اعتنا کند آن چشمه ی دعا که دعا مستجاب از اوست چون مى شود به حالت ما هم دعا کند پیوند خورده زندگى ما به مهر او این رشته را کسی نتواند جدا کند عالم به خوان رحمت او میهمان ولى یک تن نشد که حق نمک را ادا کند خواهد کند ثناى کسى را اگر کسى بهتر همین که مدحت ابن الرّضا کند ابن الرّضاى دوّم و چارم ابوالحسن کامشب جهات را ز رخش با صفا کند چارم على ز عترت و نور دل جواد کاو چون جواد لطف نماید عطا کند گویى على به روى محمّد کند نگاه چون این پسر به روى پدر دیده وا کند هادى دهم امام، که در روزگار خویش جابر سریر معدلت مرتضى کند دیدار او کدورت دل را جلا دهد اِیماى او حوائج مردم روا کند باید رضای خاطر او آوَرد به دست خواهد ز خود هر آن که خدا را رضا کند آن کاو کند فصیح تکلّم به هر زبان کى از جواب راز دل ما اِبا کند کار خدا به امر خدا مى کند بلى من عاجزم از این که بگویم چه ها کند ابنُ السَّبیک چون که ز ابن الرّضا سؤال از راز بعثت سه تن از انبیاء کند گیرد جواب خویش و نشیند ز پا و باز یحیىِ ابنِ اَکثَم از پى او ادّعا کند او نیز مفتضح ز سؤال و جواب خویش اقرار بر فضیلت آن مقتدا کند اى هرچه هست عالم و آدم فداى او در حفظ دین چو هستى خود را فدا کند در راه سر بلندى قرآن کند درنگ بر او هر آن قدر متوکّل جفا کند از جور و ظلم دشمن و تبعید و حبس و قتل راضى به هرچه حکمت حق اقتضا کند با سعى و صبر خویش به گرد حریم دین هر جا حصار محکمى از نو بنا کند نور خدا کجا و بساط شراب، آه خصم سیاه دل ز خدا کى حیا کند کى آید از ولىّ خدا خواندن سرود خوانَد ولى چنان که سرورش عزا کند او مایه ى حیات جهان است و اى دریغ دشمن وِرا شهید به زهر جفا کند اى یادگار آل محمّد خدا به ما لطفى اگر کند ز طفیل شما کند صاحبدلى کجاست که چون ابن مهزیار بر دیده، خاک پاى تو را توتیا کند اى زاده ى جواد و بسانِ پدر جواد مهرت نشد که قهر به سوى گدا کند افتاده ام به دام بلا یا ابالحسن غیر از تو کیست؟ آن که ز دامم رها کند دست گدایى من و دامان تو بلى جز سوى تو گداى تو رو در کجا کند من بنده ی ذلیلم و تو خسرو جلیل چونت ثنا کنم که خدایت ثنا کند خواهم که بیش مدح تو آرم ولى ز عجز این طبع نارسا به همین اکتفا کند باشد که حق به خاطر تو یا ابالحسن ایمان کاملى به «مؤید» عطا کند