آنقَدَر گریه کرد و اسماء دید این علی آن علی خیبر نیست
علی رفیعی (حبیب)پسندیدن0
بازدید11
آنقَدَر گریه کرد و اسماء دید این علی آن علی خیبر نیست مثل زهرا علی پر از درد است گر چه مانند یاس پرپر نیست گرچه این خانه عطر زهرا داشت بین دیوار و در ولی حالا با فشاری که در به او آورد هیچ جا مثل آن معطر نیست داغ بابا به سینهی او بود داغ شد از آتشِ در ، میخ داغ روی داغ آوردند مگر او بضعه پیمبر نیست ؟؟؟ پهلویش را شکست با پا وُ ... نَفَس اش را گرفت با مسمار عین گودال قتلگاهِ حسین ولی این میخ مثل خنجر نیست تختهی در شکست و باسرعت چون سه شعبه به سمت مادر رفت رد شد از مادر و به کودک خورد گرچه لب تشنه مثل اصغر نیست طفل شش ماههای ولی حالا بین آغوش مادرش جان داد پدری دست بسته مضطرب است مادری بین خیمه مضطر نیست موقع غسل آن تن لاغر بغض مردانه ای ترک برداشت بس که خونابه شسته فهمیده جای سالم به روی پیکر نیست تا کفن کرد جسم زهرا را بچه هایش به گریه افتادند بخدا لحظهی غم انگیزی مثل این لحظه حزن آور نیست "خوب شد شانه های سلمان بود تا نیفتد امیرمان از پا ..." باید این روزها مراقب بود تکیه گاه علی که دیگر نیست