آمد محرم و خبرم را ز غم بپرس
مهدی مقیمیپسندیدن0
بازدید1K
آمد محرم و خبرم را ز غم بپرس
از قلب من ز حال و هوای حرم بپرس
از منبر و حسینیه و شال و پرچم و
از بیرق و کتیبه و طبل و علم بپرس
ماه عزا رسید، ز سرهای قدسیان
در بارگاه قدس به زانوی غم بپرس
سنگینی مصیبت او را ز نوحه و
از واحد و زمینه و از شور و دم بپرس
اشعار هم به آمدنش گریه میکنند
باور نمیکنی، برو از محتشم بپرس
از دستهای بستۀ علیا مخدرات
از حنجر بریده و از قدِ خم بپرس
بوسیده است دست علمدار را به خاک
حال حسین را ز دو دست قلم بپرس
طوری که روی نیزه علمدار نشنود
از هتک حرمت حرم محترم بپرس
پرسیدی از مصیبت لالایی رباب
از رفتن سه ساله به ویرانه هم بپرس