آمدم از همه جز تو تا ابد کَنده شوم
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید2.9K
آمدم از همه جز تو تا ابد کَنده شوم آمدم از تو و با تو آمدم بنده شوم آمدم توبه کنم تا تو نجاتم بدهی غسل با کوثرِ پاکی و فراتم بدهی آمدم بال و پرِ عاشقیام باز کنم مثلِ فطرس با دمِ عشقِ تو پرواز کنم با حسین آمدهام در حرمت تا که ردَم .... نکنی از درِ این خانه اگر خار و بدم ردِّ سرخی که هویدا به رویِ جسمِ من است حرف دارد به خدا این صلهیِ سینهزن است سینهزن آمده تا سینهیِ سینا گیرد با نگاهِ کرمت در حرمت جا گیرد توبه و ندبه کند تا به تو نزدیک شود نامهیِ بخششِ من با قلمت تیک شود قلمم دورِ گناه و قلمت رویِ گناه کمکم کن که کنم پاک دل و سویِ نگاه یاریام کن که نبینم جز رضایِ تو کسی نکشم جز به تولّایِ تو یارب نفسی آمدم تا که نَهَم سر به حریمِ تو خدا سفرهیِ خالیام و دستِ کریمِ تو خدا دستِ خالیِ من و یک نگهِ رحمانی تو نجاتم بده از فاصلهیِ شیطانی دور از تو شدم و وصل به عصیان و خطا غافل از تو دلِ من مانده خدایِ یکتا تو که دیدی و ندیده به حساب آوردی آیهیِ رحمتِ خود قبل از عذاب آوردی یارِ تنهایی و بییاوریِ دل بودی ذکرِ من در لحظاتِ غم و مشکل بودی تابِ این بندهیِ آلوده تبِ عدلِ تو نیست انتظارم به خداییِ تو جز فضلِ تو نیست قسمت میدهم ای چشمهیِ مهرِ اَزلی به رسول و به بتول و به شبِ قدرِ علی شبِ قدری که میآید به دلم سر بزنی فطرِ امسال تو مُهرِ حکمِ دلبر بزنی آن نمازی که بخواند دلبرِ پردهنشین قصّهیِ شادیِ زهرا شود و فتحِ مبین رمضانی که در آن ماهِ دلم برگردد شبِ غمهایِ دلِ شیعه دگر سر گردد