آماده باش! مقصد ما در سفر یکی است
احمد علویپسندیدن0
بازدید1K
آماده باش! مقصد ما در سفر یکی است
سرهایمان جداست، ولی بال و پر یکی است
اینها برای کشتن ما صف کشیدهاند
از هر کجای دشت بپرسی خبر یکی است
دار و ندارمان همه در بین خیمههاست
آتش که شعلهور بشود خشک و تر یکی است
حتی به روی اکبر من تیغ میکشند
با اینکه با پیامبر از هر نظر یکی است
تنها به این گناه که فرزند حیدریم
تنها به این دلیل که ما را پدر یکی است
آیا کسی نمانده که یاری کند مرا
اینجا میان این همه لشکر اگر یکی است
عباس من، برادر من، نور چشم من
طرز مصاف کردن تو با پدر یکی است
تنها رجز بخوان و بگو یا علی مدد
در چشم شیر، یک نفر و صد نفر یکی است
چشم انتظار آمدنت از شریعهاند
حالا دعای اهل حرم بیشتر یکی است
شمشیرها به دور تنت حلقه میزنند
چون جمع تیغها همگی ضربدر یکی است
بعد از من و تو زینب اگر نشنود بدان
خونین بدن زیاد، ولی خون جگر یکی است
از بس حروف پیکر پاکت مقطعه است
پایین پای مرقد و بالای سر یکی است
غرق ستاره است تن من ولی هنوز
در آسمان بیکسی من قمر یکی است