آقا سلام بر غزل اشک ماتمت
وحید محمدیپسندیدن0
بازدید1K
آقا سلام بر غزل اشک ماتمت
بر مسجد و حسینیه و روضه و دمت
چندی گذشت در غم هجران اشک تو
پر میکشید دل به هوای محرّمت
آقا سلام! ماه محرّم شروع شد
آمد بهار زخم دل ما و مرهمت
خون میشود دل همه عالم ز قصۀ
آن لحظههای آخر و گودال و آن غمت
در بین روضه غم دل من را گرفته بود
وقتی رسید روضه به انگشت و خاتمت
ما بین این همه غم و اشک و فراق وداغ
ای زینب آمدم که شوم یار و همدمت
زینب چه قدر شکل جوان مادرت شدی
با صورت کبود و همان قامت خمت