آفتابی کز تجلی بی قرینش یافتم
سید رضا مویدپسندیدن0
بازدید200+
آفتابی کز تجلی بی قرینش یافتم در فَلک می جستم اما در زمینش یافتم ماه من تا پرده از رخسار نورانی گشود مهر را شرمنده ی نور جبینش یافتم خرمن گیسو پریشان کرد و من عشاق را چنگ ها بر تار زلف عنبرینش یافتم کیست این محبوب دل، آرام جان، روح روان کآفرینش را به ذکر آفرینش یافتم این محمد صورت و سیرت، علیّ اکبر است آنکه حق را در جمال نازنینش یافتم جان پیغمبر حسین و او بُوَد جان حسین در دلِ دریای دین دُرّ ثَمینش یافتم زاده ی لیلا و مجنونش دلِ هر عاقلی است وارث طاها، سلیل "یا و سین" ش یافتم گرچه نامش در شمار چارده معصوم نیست لیک در انگشتر عصمت نگینش یافتم در وجاهت، در بلاغت، در ملاهت، در کمال یادگار "رحمةٌ للعالمین" ش یافتم در شجاعت چون علی و در سخاوت چون حسن در عبادت هم چو زین العابدینش یافتم هاشمیّ و در جلالت بی نظیرش دیده ام فاطمیّ و با امامت هم نشینش یافتم گر نبود او را شهادت، بود امامت را سزا کز ولایت چون امیرالمؤمنینش یافتم چون ادب پرورده ی دامان علم و حکمت است با علومِ اولین و آخرینش یافتم کیست موسی در حضورش بنده ى خدمت گزار کیست عیسی اندر اینجا خوشه چینش یافتم می ستاید دشمنش در همت و آزادگی همت او را ز عزم آهنینش یافتم از نبرد کربلایش با چنان اِستادگی دست و شمشیر علی در آستینش یافتم در مسیر کربلا کز "لانُبالي" گل فشاند پای تا سر عشق و سر تا پا یقینش یافتم از اذانش صبح عاشورا برای اهل بیت موج تسکین در صدای دل نشینش یافتم تا زبان بنهاد مولا در دهان اکبرش با چنان لب تشنگی، "ماء معین" ش یافتم هم پدر شد تازه جانش هم پسر جان یافت باز هر یکی را مظهر جان آفرینش یافتم شد روان بر رزم و با او شد روان روح حسین این حقیقت در وداع آخرینش یافتم من که سرتا پا گناهم دست حاجت می برم در حضورش چون "شفیع المُذْنبین" ش یافتم درگهش بوسم که خاکش توتیای دیده هاست دامنش گیرم که من "حبل المتین" ش یافتم من کجا و مدح آن مولا؟ که در توصیف او این همه گفتم ولی بهتر از اینش یافتم ای "موید" عزت و آزادی اخلاص را از رسول الله و آل طاهرینش یافتم