آفتابید و من غبارمتان
علی اکبر لطیفیانپسندیدن0
بازدید1K
آفتابید و من غبارمتان
مثل گردی که بیقرارمتان
اتفاقی اسیرتان نشدم
روزگاری است که دچارمتان
با وجودی که این دلم، دل نیست
به خدا باز دوست دارمتان
به شما سجده میکنم وقتی
روی سجاده میگذارمتان
ای حریران فاطمه، حتی
با پر قو نمینگارمتان
کاش میشد به جای نی روی
چشم گلدانیم بکارمتان
بچههای محلّه بالا
به خداوند میسپارمتان