آغوش بارگاه تو تا بار عام داد
محسن حنیفیپسندیدن0
بازدید300+
آغوش بارگاه تو تا بار عام داد احلی من العسل به من تلخ کام داد عرش خدا همیشه به تو تکیه می زند اینبار تکیه بر تو در آن ازدحام داد دیدم نگاه بی رمقت سوی خیمهها آرامشی عجیب به اهل خیام داد لبخند تشنه تو ترک خورد از عطش وقتی فرات بر لب خشکت سلام داد ای حی لایموت چرا زیر دشنهای جان را سزاست پای تو عالی مقام داد صبح تن تورا چه کسی بر زمین کشید جسم تو را به چکمه نا اهل شام داد دلشورهای به سینه ی پاکت جلوس کرد باید تورا شهید غم خیمه نام داد ممنون تیغ هستم از این که در آن غروب دست مرا دوباره به دست امام داد وقتی چکامه های لبت گفت یا حسن حسن ختام بر غزلی ناتمام داد زهرا رسید و بر تن زخمی تو گریست با گریه زخم های تو را التیام داد