آسمان میشکفد، غنچه و گل میآید
محمود تاری (یاسر)پسندیدن0
بازدید2
آسمان میشکفد، غنچه و گل میآید پنجمین نور دل از ختم رُسل میآید جلوه کرد آینه و دل به تماشا آمد چون شکافنده ی هر علم به دنیا آمد اوّل ماه رجب، ماه تمام آمد باز آخر ای عشق بیا نور مدام آمد باز باز در پرتوی از تابش نور سرمد آمد از آل رسول آینهای چون احمد نام او نام محمّد، وَ مرامش چون او سیرت و صورت و مصداق کلامش چون او مادرش فاطمه و جدّهی او فاطمه هم نام او در همه جا بر لب ما زمزمه هم اوّل ماه رجب، ماه طلوعش باشد آفتاب است و دَم صبح شروعش باشد یثرب از آمدنش خنده به لبها دارد چه گهرهای نفیسی ست که دریا دارد پدرش حضرت سجّاد بِدو مینگرد ساقی عشق به گلجوش سبو مینگرد مهر و ماه رخ او قابل هر تمجید است مادرش فاطمه دلگرم از آن خورشید است پنجمین نور که شد آینه بی تاب از او باز شد پنجرههای رخ مهتاب از او او شکافندهی هر عِلْم بُوَد میدانی قلب او جلوهای از حِلْم بُوَد میدانی پنجمین فصلِ بهارِ دو جهان یعنی او غنچهی وا شدهی عطر فشان یعنی او کُنیهی اوست اَباجَعفر و جان قربانش چشم عالَم همه جا محو رخ تابانش عرشیان شوقِ تماشای رخش را دارند آل احمد همگی چهرهی زیبا دارند گوهری پاک تر از هرچه که طاهر آمد نور چشمان علی ، حضرت باقر آمد باقر آمد که علوم از دَم او بشکافد هرچه علم است ازو مویْ به مو بشکافد دانی ای پیرو حق کیست امام باقر عالِم عِلم لَدُنّی ست امام باقر علوی زادهی دامان ولایت آمد لَقَبش هادی و از بهرِ هدایت آمد یا محمّد مددی کن که شوم بالایی قطره ام، موج بزن تا که شوم دریایی هستی از گردش چشمان تو نورانی شد عالَم از فیض حضور تو چراغانی شد «یاسر» آمد به هوای کرمت امدادی شده او سائل کُنج حرمت امدادی