آخر ماه صفر، اول ماتم شده است
محمدجواد غفورزاده (شفق)پسندیدن0
بازدید42
آخر ماه صفر، اول ماتم شده است دیدهها پر گهر و سینه پر از غم شده است آه ای ماه، که داری به رخت گرد ملال! رنگ رخسار تو، همرنگ محرّم شده است عرشیان، منتظر واقعهای جانسوزند چشم قدسینفسان، چشمهی زمزم شده است شب تودیع پیمبر، شهدا میگفتند: آه از این صبح قیامت، که مجسم شده است تا که برچیده شد از روی زمین سایهی وحی آسمان، ابری و آشفته و درهم شده است :: مجتبی گلشنی از لاله به لب، کرد وداع داغ او، داغ دل عالم و آدم شده است باغ، لبریز شد از زمزمهی یاس کبود لاله، دلتنگتر از حجلهی ماتم شده است :: میهمانی، که خراسان شد از او باغ بهشت میزبان غم او عیسی مریم شده است از همان روز، که زد سکّه به نامش در طوس شب، پی کشتن خورشید مصمم شده است تا بسوزد دل ذریهی زهرای بتول زهر در ساغر انگور فراهم شده است راستی تا بزند بوسه بر ایوان طلا کمر چرخ به تعظیم شما خم شده است پایتخت دل صاحبنظران است اینجا مشهد انگشتنمای همه عالم شده است گرچه بسیار خطا دیدهای از ما، اما سایهی مهر تو، کی از سرِ ما کم شده است؟ گر چه من ذرّهی ناقابلم ای شمس شموس! باز پیوند من و عشق تو محکم شده است