آتش و تازیانه و طعنه
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید200+
آتش و تازیانه و طعنه روضههایِ مدینه شد تکرار دستِ مولا اگر چه بسته شده لختهِخون نیست بر در و دیوار آشنایِ غریب را بردند خانه مانده میانِ آتش و دود دور وُ بَر را نگاه کردم شکر بازویِ بانویی نبود کبود بیعبا و عصا و عمّامه احترامِ امام میشکند نکند باز هم کسی محکم با لگد بر درِ حرم بزند چقَدَر بددَهان وُ بدجِنسند کافرند و شعارشان دین است نوکِ مسمار ظاهراً داغ است روضه آیا شکستنِ سینهَست ناگهان شد مسیرِ روضه عوض پشتِ مَرکب دوید واویلا نکند پیشِ چشمِ اهلِ حرم سرِ بر نیزه میرود بالا دشمنِ مست بر رویِ سرِ او تیغِ تیز و برهنه میگیرد نکند جانِ خواهرِ او را خنجری کُند وُ کهنه میگیرد کاش شاگردها کمک بُکنند که سرش رویِ نیزهها نرود اهلِ روضه دعا کنید فقط .... بدنش زیرِ دستوُپا نرود زهرِ کینه اگر چه سوزانده پیکرش سر به نیزه سنگ نخورد شکرُلِلّٰه بعدِ او چنگی .... معجری از سری نَکَند وُ نَبُرد دوستانش برایِ غسل و کفن آمدند و زمین نماند تنَش پیشِ چشمِ سهسالهای ظالم نزده چوب بر لب و دهنش بانیِ روضههایِ کربوبلا روضهِ انگشتر است و انگشت وُ .... ساربانی که کاروان را برد با لگدها وُ ضربهیِ مُشت وُ .... کاروانی که خسته و زخمی شب به شب در خرابه اردو زد ندبهخوانی برایِ اینکه راه .... بِرود دست را به پهلو زد